دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت: نه..... گفت دوستم داري؟ ....گفت:نوچ..... گفت:اگه بميرم برام گريه مي كني؟؟؟..... گفت:اصلا....دختره چشماش پر از اشك شد.... هيچي نگفت....پسره بغلش كرد و گفت:تو خوشگل نيستي زياترين هستي.... تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.... اگه تو بميري برات گري نميكنم چون من هم مي ميرم..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 19:8 توسط HB |
|
بدان... بدان... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 3:39 توسط HB |
|
شبی غمگین شبی بارانی و سرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 5:15 توسط HB |
|
در طوفان های زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودنه خدای خوب و مهربون دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:10 توسط HB |
|
وقتی گلدان خانه مان شکست هر کس چیزی گفت. مادرم گفت : زیبا بود. پدرم گفت : گران بود . مادر بزرگم گفت : حیف بود. برادرم گفت : هدیه بود. خواهر کوچکم گفت : مال من بود. اما وقتی دل من شکست هیچکس حتی یک آه هم نگفت. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 4:18 توسط HB |
|
|
|
|
درباره وبلاگ
|
|
|
| نوشته هاي پيشين |
|
شهریور 1387 خرداد 1387 |
| پيوندها |
|
گل یاس رویای خیس بارون |
| آمار وبلاگ |
|
|
| موزيک |
|
|
RSS سيد حسين بزرگي |